ناصر الدين شاه قاجار

97

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

مىگويند . مشير الدوله و . . . بودند رانديم بعد سوار كالسكه شده ، الى لب شط رفتيم . ميرزا احمد خان ، ابراهيم خان ، سياچى ، امين السلطان ، وزير خارجه ، حسام السلطنه ، مشير الدوله ، حاجى عمو ، و . . . بودند . من سواره آنها پياده آمدند . كوچه‌ها را خلوت و تميز كرده بودند . اين‌جا دهى است كه در اطراف امام اعظم قدرى آبادى كرده‌اند . اهالى اين‌جا همه سنى متعصب هستند . تا رسيديم به نزديك قلعهء امام اعظم . قلعهء كوچكى چهار برجى سختى با آجر ساخته‌اند . خيلى محكم است از درش داخل شديم . بالا خانه مزينى ، در سردر ساخته بودند ، كه يعنى من بروم آنجا بنشينم . خدام زيادى همه با تركيب‌هاى نحس نجس صف كشيده بودند . مصطفى افندى كه امام مسجد اين‌جا و متولى قبر است ، با شنل « 1 » ماهوتى يقه « 2 » گلابتون ، بخورى در دست ، جلو بود . مرد سياه چهره [ اى ] شبيه به هندىها با ريش سياه توپى ، كمى كوتاه و لاغر ، چشمهاى درشت شهلاى سياه ، عمامه « 3 » كوچك ، معلوم بود خيلى متعصب و پدر سوخته است . يك نفر ديگر هم قباى گلابتون پوشيده او هم گويا متولى و خادم بود . اول داخل مسجدى ، شديم . به طور مساجد سنىها ، طاق زده طولانى ، بناى خوبى بود . منبرى داشت بطور اهل سنت . قالىهاى كوچك كوچك كردستانى زيادى انداخته بودند . از آن‌جا داخل توى گنبد ابو حنيفه مىشود . بناى عالى است . بنا از سلطان مراد است ضريح نقره دارد ، كه سلطان مراد ساخته است . قنديل نقره خوبى هم ، سلطان عبد العزيز خان فرستاده است بالاى سرش بود ، يك جفت شمعدان نقره بزرگى هم كه بسيار خوب زرگرى كرده‌اند ، سلطان مجيد مرحوم فرستاده است . در گوشه [ اى ] بود شمع هم داشت قنديل و اسباب زياد بود . قدرى ايستادم . نمىدانستم چه بگويم . خود پاشا و متولىها هم خجالت مىكشيدند . كه براى چه اين‌جا آمده‌ايم خلاصه بيرون آمده رفتم باز سوار كشتى بخار شده رانديم . اما كشتى بوى بدى مىداد . حركتش هم بسيار بطئى « 4 » بود . مشير الدوله ، پاشا پيش من بودند . تيمور ، پيشخدمت‌ها در همين كشتى بودند . با پاشا خيلى صحبت شد از همه

--> ( 1 ) . اصل : شينل ( 2 ) . اصل يخه ( 3 ) . اصل : امامه ( 4 ) . اصل : بطيع